ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
121
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
خطبهء زفر بن قيس وقتى كه زفر با نامهء على نزد جرير رفت ، جرير نامهء على را خواند . آن گاه زفر برخاست و چنين گفت : مردم ، على نامهاى را براى شما نوشته است كه كسى بعد از او آن را نخواهد گفت . مگر كسى كه از سخن خود بازگشته باشد . مردم در مدينه با على بيعت كردند در حالى كه مىدانستند كه او آگاه به كتاب خداست و حق را در آن مىجويد . طلحه و زبير بيعت خود را بدون اين كه على گناهى مرتكب شده باشد شكستند . از او راضى نشدند تا اين كه جنگ را بر پا كردند ، مردم را عليه او گرد كردند و عايشه ام المؤمنين را از حجابى كه خداوند بر او مقرر كرده بود بيرون آوردند . اين كارى روشن است اگر بخواهيد براى شما آن را آشكارتر خواهيم كرد . خطبه جرير بن عبد الله جرير بن عبد الله برخاست و چنين گفت : مردم ، اين نامهء امير المؤمنين است كه بر دين و دنياى شما امين است . شما هم او را نيك مىشناسيد و هم دشمنانش را . ستايش از آن خداوندى است كه كار را به نيكى پايان برد ، مهاجران و انصار با او بيعت كردند . اگر خداوند كار خلافت را در شورا قرار مىداد ، على سزاوارتر از همه بود كه خليفه شود . زندگى در با هم بودن است و مرگ در جدايى . على شما را تا زمانى كه استقامت بورزيد به سوى حق خواهد برد . اگر ملول شويد ميل و خواهش شما را بر مىانگيزاند . در اين موقع همهء مردم سخنان جرير را تأييد كردند . نامهء على به اشعث بن قيس كندى على نامهاى براى اشعث بن قيس نوشت كه آن را به زياد بن كعب داد تا به آذربايجان ببرد . زيرا اشعث از طرف عثمان استاندار آذربايجان بود . متن نامه چنين است : اگر چه امروز زمانه تو نيست پس بايد در كار بيعت پيش از ديگران وارد شوى . اگر تقواى الهى در پيش گيرى شايد بعضى از كارها بعض ديگر را به پيش ببرد . در خصوص بيعت مردم با من ، چيزهايى به آگاهى تو رسيده است . طلحه و زبير اولين كسانى بودند كه با من بيعت كردند ، پس از آن بدون اين كه گناهى كرده باشم بيعت خود را شكستند . ام المؤمنين را به بصره آوردند ، من نيز همراه مهاجران و انصار به